أحمد بن محمد بن زيد الطوسي

40

جامع الستين ( الستين الجامع للطائف البساتين ) ( قصه يوسف ) ( فارسى )

سر « 1 » آمد ، و آن فراق يعقوب و يوسف عليهما السلام « 2 » اگر چه دير در « 3 » كشيد آخر « 4 » روز وصال برآمد . آن فراق مدّت « 5 » مادر و كودك « 6 » اگر چه بسيار شده بود آخر بسر آمد « 7 » و نوبت او را گذر آمد . واى بر آن بنده كى عمرى « 8 » در تكاپوى « 9 » طلب « 10 » مىپويد [ 12 الف ] و راه درگاه قبول او مىجويد ، شبها بشدّت بروز « 11 » مىآرد و روزها به محنت به شب « 12 » مىبرد « 13 » ، چون آن تن او بر بستر مرگ در « 14 » گذر آيد و « 15 » انفاس شمردهء او به يكى بازآيد ، از جانب چپ خطاب خيبت و نوميدى درآيد كى : « عبدى ، هذا فراق بينى و بينك . » بيت عاجز « 16 » ز فراق ناشده « 17 » كيست بگوى * چون « 18 » درد فراق در جهان چيست « 19 » بگوى مىگريم از فراق و گويى مگرى * وان « 20 » كيست كى از فراق نگريست بگوى « 21 » قولى ديگر در سبب ابتلاء يعقوب بفراق يوسف آن بود كى يعقوب دعوتى ساخته بود و مهتران بنى اسرائيل « 22 » را خوانده بود . درويشى بدر آن « 23 » خانه « 24 » بگذشت ، بوى آن طعام بشنيد ، آنجا سؤال كرد . يعقوب در تعهد مهتران بود ، از آواز آن درويش غافل ماند . آن درويش نوميد بازگشت ، پادشاه عالم « 25 » گفت : ملائكتى « 26 » مىبينيد پيغامبر « 27 » ما را كى « 28 » مشغول گشته است « 29 » بسادات « 30 » و اماثل « 31 » و غافل رفته است از آواز آن درويش سايل « 32 » ! به عزّت و تعالى « 33 » من كى او « 34 » را عذابى « 35 »

--> ( 1 ) - بسر ( 2 ) - ندارد ( 3 ) - ندارد ( 4 ) - صبح او بروز ( 5 ) - ندارد ( 6 ) - فرزند ( 7 ) - آن ( 8 ) - عمر ( 9 ) - تك و پوى او ( 10 ) - ندارد ( 11 ) - او فراروز ( 12 ) - او فرا شب ( 13 ) - مىآرد ( 14 ) - فرا ( 15 ) - + آن ( 16 ) - بدتر ( 17 ) - در جهان ( 18 ) - با ( 19 ) - چون توان زيست ( 20 ) - آن ( 21 ) - + قصه ( 22 ) - در متن : اسرائيل ( 23 ) - ندارد ( 24 ) - + او ( 25 ) - + جل جلاله ( 26 ) - فريشتگان من ( 27 ) - پيغمبر ( 28 ) - من ( 29 ) - گشت ( 30 ) - ندارد ( 31 ) - مهتران ( 32 ) - غافل ماند از آن درويش ( 33 ) - كبرياء ( 34 ) - كش ( 35 ) - هدايت